روایت های تازه
کتاب ها
نمایش‌نامه
فیلم‌نامه
شعر
مقاله
سخن‌رانی
گفت‌وگو
نقد آثار
ترجمه
در باره‌ي مصطفی مستور
یادداشت خوانندگان
عکس خانه
در باره‌ي ما
بایگانی روایت هفته

 

 

 

غنيمتي پربها و اتفاقي كم‌نظير

رضا اميرخاني/ کتاب هفته/  شماره 43/ 20 بهمن ماه 1380

 

چندان درگيرودار «چگونه» نوشتن فرو مانده‌ايم كه بالكل «چه» نوشتن را فراموش كرده‌ايم. ديرزماني است كه نگاهم به كتاب و خاصه داستان بسيار احول گرديده است. كتابي را برمي‌دارم و مي‌خوانم و به دقت هم با اين اميد كه هرگز مانندش را قلم نزنم. كتابي را برمي دارم و مي‌خوانم تا چارچوب داستاني‌اش را بشناسم، روابط شخصيت‌هايش را فهم كنم، گره و تعليق و زاويه ديد و اين جور پرت و‌ پلاهايش را هضم كنم، اما هرگز نمي‌خواهم كه با روح كار شانه به شانه شوم و دليل اين آخرين را از مثل مني نبايد پرسيد، بايستي مسلط شد به فن احضار ارواح تا نيك دريافت كه روح آثار داستاني ما، پشت جسم‌هاي جسيم‌شان گم‌گور شده است. . . هيكل داستاني شده است چيزي شبيه آرنولد!

و سال‌هاست به دنبال آن چه يافت مي نشود در ميان رف‌هاي كتابخانه مي‌گرديم و نمي‌يابيم و خوفناك از وهم فقدان كاري كه روح آدمي را بچلاند، زمان طي مي كنيم و سال‌هاست مي‌خوانيم داستان‌هايي روشنفكرانه را و نمي‌يابيم فكر را و سال‌هاست مي‌خوانيم كتاب‌هاي فراواني را مشحون از آيات مصحف و سخن معصوم و نمي‌يابيم دين را و سال‌هاست مي‌خوانيم كتاب‌هايي مملو از خون و جنازه را و نمي‌يابيم شهادت را و سال‌هاست مي‌خوانيم قصه‌هايي «هپي‌اند» را و نمي‌يابيم عاقبه للمتقين را و سال‌هاست كه نمي‌خوانيم و نمي‌يابيم. . . بيراه نيست . . .

پس در اين پهنه لم‌يزرع داستان از كدام شجره طيبه بايد نوشت و در اين محشر كبراي لم‌ يلد و لم‌ يولد داستان‌نويس از كدامين احد و كدامين صمد بايد نوشت؟ زياد است داستان‌نويس و كم است داستان . . .

در سالي كه گذشت مطالعه داستان بلند «روي ماه خداوند را ببوس» از مصطفي مستور، غنيمتي بود پربها و اتفاقي كم‌نظير. كاري كه نه محصول عرق‌ريزان روح بود كه داستان، پيست مسابقات دوميداني نيست كه هر كه بيش‌تر عرق كرد و تندتر دويد، برنده‌تر باشد! - و نه حاصل رعايت اصول داستان نويسي ـ كه اگر چه داستان ساختمان دارد، اما هرگز نمي‌توان آن را براساس اصول ساختمان‌سازي ساخت! ـ كاري كه در كمترين كلام، اشك روح بود و همين بود كه دل‌هاي سنگي ـ بل هم اشد قسوه ـ را مي‌چلاند و عصاره‌ي هستي‌شان را به در مي‌آورد . . .

بگذار منتقدان حرفه‌اي كه حتي هر چك و سفته‌اي را نيز نقد مي‌كنند، اين كار را داستان كوتاه بلند بنامند و يا داستان بلند كوتاه بخوانند. بهل‌ كه پاره‌اي اصالتا كار را داستان ندانند و وقت شريف را  بابت كاري نحيف هبا و هدر نكنند. بگذار و بگذر، اما بخوان و بخوان. . . كه از زيبايي خوش‌منظر فيدئيسم كي‌ير كه‌گوري در آن خواهي يافت تا ايمان در عين نااميدي لودويك ويتگنشتايني. . . از رها كردن عشق خرد به دليل عشق كلان تا چشم پوشي زن از شوهر ماننده حماسه ابراهيم و ذبح اسماعيل‌ . . . و اصلا چرا راه دور برويم، از ايمان خليل‌الله را در آن خواهي چشيد تا يقين اميرالمؤمنين. وضوح خداوند در معصوميت كودكان را فهم خواهي كرد تا حال ابا‌عبدالله زماني كه كودك معصومش را به پشت خيمه مي‌برد تا پنهاني دفن كند. . . چه نظم دلربايي و چه رجع دلنشيني. . . و براستي آيا خداوندي هست؟ و بدانيم كه متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست، هيچ‌گاه. . . چرا كه اين عرصه، عرصه مدارا نيست.

آن‌ها كه به دنبال هنر ديني مي‌گردند، به جاي همايش و مراسم و بزرگداشت و نكوداشت و كنفرانس و سمپوزيوم، بردارند و يك بار اين كار را مزه كنند تا نيك بفهمند معناي هنر ديني را. كاري كه با نام خدا حتي آغاز نمي‌شود، اما هر سطرش مشحون از اسم خداوند است. كاري كه اسمي از انقلاب نمي‌برد، اما با اطمينان بايد گفت از جمله آثار متعلق به ادبيات انقلاب اسلامي است. كاري كه توسط مسؤولان كتاب نخوان و كتاب نفهم (حفظهم‌السيستم) حمايت نخواهد شد، اما همه شخصيت‌هاي مثبتش نه با انقلاب اسلامي كه با روح انقلاب اسلامي نسبت دارند و كاري كه نامي از «امام» نمي برد، اما صفحه ـ صفحه و سطر ـ سطرش بوي ناياب «خميني» مي‌دهد. . .

مسؤولان و متوليان حمايت از هنر ديني بايد نيك دريابند كه سال‌ها زمان مي‌برد تا از ميان حمايت شوندگانشان كه در دستگاه گرم و نرم جوجه كشي به انتظار نشسته‌اند ـ تحفه‌اي ديگرگون، يا از ديد ايشان جوجه‌اردك زشتي به در آيد كه تازه تخم دوزرده‌اش دست بالا بشود چيزي نازلتر از همين «روي ماه خداوند. . . »