عزيز بزرگوار، مستور
سايت شما را كه به همت دوستان و ياران راهاندازي شده است، ديدم، بسيار
مايه مسرت شد كه دوستان و دوستارانت مجالي يافتند كه از شما بيخبر
نباشند. هر چند اين سايت نيز مانند هر كار بشري، در آينده تكامل خواهد
يافت و تجليگاه تامتري از بازتاب معناي وجودي شما خواهد بود.
اما اگر از اصل تكامل سايت در آينده بر پايه بازتابها و بازخورها بگذريم،
لازم است خاطر متواضع شما را به نكتهاي جلب كنم و آن كه چرا از ميان اين
همه تعابير زيبا و نامها و اصطلاحاتي كه در طول فعاليتهاي ادبي ساختهايد،
بايد دوستان طراح نام كتابي را برگزينند كه در كنار جمال متفكرانه شما،
حالت ادعا و بيانيهاي براي شما را تداعي كند و اين سؤال را دامن زند كه
اگر قرار بود زمينه تصوير شما نام يكي از كتابهاي شما ميبود، زيبندهتر
بود كه روي ماه خداوند را ببوس باشد كه قرين نام شما است. اين در حالي
است كه ممكن است دوستان بفرمايند من داناي كامل هستم، نام سايت است و
ربطي به كتابهاي شما ندارد. در حالي كه نام سايت، نام شماست و در شبكه
داناي كل را ناشناختهاي.
آنچه معروض شد، صرفاً يادآوري اين نكته بود كه عليرغم طراحي زيباي اين
پسزمينه، دور از انتظار هم نيست كه برخي از اين طراحي آن را بفهمند كه
يقين دارم روح شما از آن بيزار است.
ارادتمند/ دکتر غلامرضا خاكي

داستان یک دانای کل
عادل اعطا/
اردی بهشت ماه
1385
روزی که مستور این عنوان را برای داستان
کوتاهش انتخاب می کرد شاید تصور نمی کرد انتخاب چنین عنوانی
ممکن است اینقدر چالش برانگیز باشد و به نوعی، برایش گران
تمام شود و او را مورد بازخواست دیگران قرار دهد.
روزی که ما، این سایت را بر مستور تحمیل می
کردیم، انتخاب عنوان "من دانای کل هستم" برای خود او هم
اندکی سنگین بود و پذیرش اش مشکل. به هر حال لوگو طراحی شد، بر
صفحه نخست چنین شعاری آمد و عنوان بر او تحمیل شد. از نظر
ما، مناسب ترین عنوان انتخاب شده بود؛ چرا که هم نام یکی از
داستان های او بود و هم اندکی شیطنت آمیز، کاملاً جذاب و
قطعاً تاثیر
گذار. دقیقاً همان که می خواستیم. شاید اگر قرار بود شما، بدون
نظر خواهی از دیگران – و حتا خود مستور- برایش چنین سایتی را
طراحی کنید، بیشتر "روی ماه خداوند را ببوس" ش را ترجیح می دادید و شناسنامه اش می کردید برای سایت. و یا از عبارت "چند
روایت معتبر" سعی می کردید در عنوان سایت استفاده کنید. و شاید
هم عنوانی دیگر. که گواهش نام اکثر نقد هایی است که بر کارهای
مستور نوشته شده، اما همیشه شنا کردن بر خلاف امواج لذت دیگری
دارد.
به هر حال امروز همان شد که مستور خود پیشبینی
کرده بود و ما نیز تصور می کردیم. عده ای چنین عنوانی را
شایسته روحیه، لطیف و آمیخته با عشق مستور نمی دانند و کسانی
انتخاب چنین عنوانی را انتخابی گستاخانه قلمداد می کنند و خود
مستور را به باد انتقاد تازیانه می زنند؛ و مستور همچنان بر
این پافشاری می کند که نام سایت دست کاری شود! و ما، اما او را
مقصر اصلی می دانیم. او که
روزی نام "من دانای کل هستم" را برای داستان
کوتاهش انتخاب کرد.

به دوست
عزیزم مصطفی مستور
مصطفی مستور را در سال 1380 دیدم. درشرایط روحی خوبی نبودم.
اولین بار نبود که نویسندهای را از نزدیک می دیدم و کنارش می
نشستم. اما اولین بار بود که یک نویسنده با من در دربارهی
چیزی غیر از خودش حرف زد.
بدون اینکه خودش بداند بیشتر از تمام کتابهایش و تمام
چیزهایی که به آن اعتقاد دارد یا ندارد به من قوت بخشید.
ازآن اتاق، از آن بعدازظهر تابستان، از آن جمع چهار نفره، هنوز
گرمای ناپیدای دستهای بزرگِ مردی را بر شانهام احساس می کنم
که ماند.
و به نظرم این ویژگی مهم مصطفی مستور است.
اگر بیاید و باشد و یکی از کارهایت را بخواند و تو را ببیند یا
ایمیلات را باز کند، یا چند کلمهای با تو حرف بزند، می توانی
مطمئن باشی که میماند، و تو هرکه باشی می توانی باز هم به او
زنگ بزنی، داستانهایت را ایمیل کنی و در یک انتظار مطمئن و
حتمی روز بگذرانی.
مصطفی مستور تنها بهخاطر اینکه خوب مینویسد نویسنده خوبی
نیست، او نویسنده خوبی است چون از جنس خوانندگان کارهایش است.
او قبل از هر چیز به نفس ارتباط فکر میکند تا دایرهی این
ارتباط. او قبل از نویسنده بودن تلاش می کند مصطفی مستور باقی
بماند.
در مقابل او که "می داند" تو هرگز احساس نادانی نخواهی کرد و
درکنارش که هستی هرگز احساس کوچکی نخواهی کرد.
حالا سالهاست که شهراهواز برای من کسی را دارد که گاهی راه
رفتنش، حضورش، نگاهش، دستهای بزرگش و خط اش - که حالا اول
بسیاری از کتابهایم هست- به من میگوید:"هستم. می توانی روی
من حساب کنی"؛ برای روزهایی که خسته میشوی از جنجال"بودن".
برای روزهایی که می خواهی خودت را از بند کلمات برهانی و
بنویسی و ربط دهی به عالم . برای روزهایی که می خواهی کسی باشد
که بگویدت" ننویس".
و برای روزهایی که می خواهی فکر کنی مصطفی مستور دوست تو هم
هست.
تابستان 1385