تماس با سايت مصطفی مستور
Info@mostafamastoor.com

salam aghaye mostafa
omid
varam haletoon khoob bashee.man tamaeee ketabatoon roo khoondam va
omidvaram parse dar havaliyee.zendegitoon ham
zoodtar be bazar biyaad.mikhastam
nazaretoon roo rajeb be film ee yek tekee nan bedoonam.va
age momkenee begid behtarin ketabi ke khondin chi bode?<dastanee kotah>age
lotf konid javab bedin mamnoon misham.
khodahafez.
Sepehr. K

بعد از ظهر سبزي
به دو چشمخانه ي خيست سفر كردم . انتهاي نگاه آنجا بود. وقتي زلزله آمد
من نبودم. تو اما
مثل يك قاصدك رها شدي. بعدها فهميدم كه منهم لرزيده ام!
تو كه رها شدي من
رفتم تا ته ته وجود تا محض وجودت!
فرياد زدي: راه
فراري هست ؟ ارزو تنها ماند بعد انگار ترسيده باشي گفتي:ديگر شبهاي يلدا
براي چه كسي گريه
كنم .
گفتم عاشقي! پس
عشق كجاست؟
گفتي عشق روي
پياده روست.
گفتم چه كسي كشيده!
گفتي ان مرد كه
داس دارد. و تو گريه كردي به خاطر كله كدو و من كه تنها مانده بودم!
گفتم: چرا....چرا
گريه.... گفتي تا زانو نه تا پيشاني در اندوه فرو رفته اى!
وقتي مغول ها
امدند مهتاب تنها شد . بي كس . بي صدا. بي نفس! و ان وقت تو مشق شب
نوشتي و سوفيا حكايت عشقي بي قاف، بي شين بي نقطه شد!
آن وقت بود كه
دوزيستان را كشتار كردي! ترسيده بودي ! يادت مي آيد!
بعد روبهروي اينه
ايستادي وگفتي: در چشمانت شنا مي كنم و در دستهات مي ميرم. و من خواب
هايت را
مرور كردم...خواب
چند چاه عميق وسياه كه گاهي دوچرخه سواري سوار بر ترك لبخند را برايشان
هديه مي آورد.
خواب ملكه ها و فرشته ها كه بال هايشان از حسادت مي سوخت و ملكه اليزابت
و مريم
كه مست از عشقي
اهورايي شد.
بعد روايت ها يكي
يكي امدند و تو همه را دست چين كردي :روايتي از عشق . . مرگ. . . زندگي.
. . سوسن . . كشتن . . . اندوه. . . و خداوند!
بعد كه خواستي
كيفيت فعل خداوند را تكوين كني نفست به شماره افتاد . حالا ديگر تو داناي
كل شده بودي.
راماتیا. م

سلام
سلام و
خسته نباشيد. بلاخره چشم مان به جمال سايت يا به قولي فضاي مجازي كه در
اختيار شما است و نيست روشن شد به خصوص مانيفيست سينمايي شما و البته اين
دفاعيه عجيب نسيت، چرا كه ادبيات و لزوم احترام به آن و دفاع از آن در
برابر هجوم سينما رسالت شماست. لطفا بنويسيد تا ماهم بخوانيم. مي نويسيد
و مي فرستيد پس هستيد.
محمد بندر عباسی

آقای مستور،
خیلی خیلی خوشحالم که زمینه ارتباط آسان با شما را پیدا کردم و امیدوارم
که این فتح بابی باشد برای ارتباط حضوری با شما.
مجید نوغانی

آقای مستور عزیز
سلام
نمی دونید چه شور
و شعفی در درونم به پا شد وقتی که دیدم وبسایتی شخصی برای ارتباطی بی
پرده بوجود آوردید. این شد که منتظر نموندم که شور و شوقم بیات بشه،
شکارشون کردم و گره شون زدم به کاغذ...(به همین خاطر ببخشید که بی پرده و
بدون هیچ ویرایشی می نویسم)
این کار (ایجاد
وبسایت شخصی) شاید بهترین و بزرگترین (و البته روی مد ترین) کاری بود که
می شد برای ارتباط بیشتر با مخاطبان بوجود آورد. بهتون صمیمانه تبریک می
گم.
من دورادور شما و
برنامه هاتون رو دنبال می کنم. هرچند که در تهران ساکنم اما به هر زحمتی
که هست گزارش کلاس های داستان نویسی یا نقد آثارتون توی اهواز رو به دست
می آرم تا نقص دوری فیزیکی رو جبران کرده باشم.
به هر حال
امیدوارم بتونم یه روزی شما رو از نزدیک ملاقات کنم و جواب سوالای بی
شماری که نوشته های شما توی ذهنم بوجود آورد رو اززبان خودتون بشنوم.
راستی یه سوال:
اگه ازتون خواهش کنیم که توی دانشگاهمون سخنرانی یا جلسات داستان نویسی
داشته باشید، قبول می کنید؟
دلگرم و سرخوش
باشید
فاطمه. پ

salam
aghaye Mastoor
omidvaram ke khoob bashin.man Mina hastam va vaghan neveshtehaye shoma
ro doost daram..ye naghdhayi ham behesh daram ke khodam o dar jaygahi
ke bekham tarhesh konam nemibinam:)
rastesh in mail ro zadam ke begam man az bachegi asheghe neveshtan
boodam o oon moghe ke az harki miporsidan mikhay chikare shi migoft
doctor man mikhastam nevisande sham...hala nemidoonam chetor daste
roozegar mano ye mohandese computer kard.dar har soorat gharaz az
mozahemat in bood ke chand vaghtie ajib azm kardam ke benevisam.vali
nemidoonam az koja shooroo konam.donbale ye seri kargahe amoozeshi
boodam.kelasi chi.hichi peyda nakardam khastam az shoma kamak begiram
va khahesh konam ke rahnamayim konin.
ba tashakor
Mina

نمی دونم ایمیل
منو می خونید یا نه. شاید ایمیل های زیادی براتون میآد و این نوشته رو
نخونید. شاید بخونید. خوب خواستم بگم پارسال کتاب روی ماه خداوند را
ببوس محشر بود. . . دیروز هم اون کتاب خوشگله رو خوندم. . . محسن،
دانیال . . . اون خانمه که می خواست بره تو فریزر. . . محشر بود.
امیدوارم در کارتان موفق باشید.
نازنين.الف

salaam
nemidoonam shomaa ro aaghaaye mastoor khataab konam yaa ostaade
geraanghadr?
man
aadame faraamooshkaari nistam va gharaar bood matlabi ro ke darmorede
shoma minevisam baraye shomaa mail konam,amma...
dishab
hekaayate eshghi bi shin , ghaaf va noghte ro khondam,nemitounestam
in matlab ro inghadr sari' va bi ta'amol benevisam.goftam baayad vaght
bezaaram.nemidoonam vaghti oon id mehrave ro didam ( man saalhaast ke
id mahrave! ro daaram albate be hamoon ma'na!! chon doost nadashtam
khatab besham mehrave , mahrave ro entekhaab kardam ,vali az aftaab o
mehr)va on taarikh mehrmaah!albate hamye neveshtehaaye shomaa baraaye
man hamin hess haro be donbaal daare,shaayadam fazaaye daastanhast,
vali baa khoondane oon revayat nemitounestam faghat be yek mozo'e
jang bepardaazam, albate man na mehrave boodam na maahaan! ke mahrave
'am!
nemidoonam chera inghadr porharfi kardam va in mataaleb ro baraye
shomaa neveshtam.
amma
mikhastam dar paayaan baaz ham az shomaa tashakor konam ke vaghtetoun
ro dar ekhtiare man gozaashtid, va ba'd az emtehaanatam zamaani ke in
matlab ro neveshtam baraaye shomaa hatman mail mikonam,dar paayaan
baayad az shomaa ozrkhaahi konam ke faarsi type nakardam.
dar
panaahe hagh
Shaadi.M

سلام آقای مستور
من سمیرا هستم. یه
خوانندهی عادی شبیه به بقیه و متفاوت با اونها که تمام کتاب های شما رو
خونده و پا به پای سوسن اشک ریخته.
آقای مستور! زندگی
ما شبیه کتابهای شماست ولی این اونی نیست که می خوام ازش حرف بزنم.
راستش می خواستم ازتون یه سؤال بپرسم: اگه ما یه نفر رو دوست داشته باشیم
می تونیم مطمئن باشیم که اون هم ما رو دوست داره؟ اگه لطف کنید و بهم
جواب بدید ممنون میشم. منتظرم.
سمیرا.
ل

aghaye
mastoor salam
ba
arezooye shaD va sar zendegie hamishegi
modaT
ghabl mail zadam va pasokhe shoma ham resid ama forsat nashod ta maile
baD ro bezanam . hala ke motmaenam mail haro khodetoon javab midin
rahat taram pas harfham ro sarih mizanam . az shoma va az ghalametoon
tarif ziad shenide boodam ama chizi nakhoonde boodam . tarif ha be haD
bood ke goman kardam mishe dobare omidvar shod ama ... ! nemikham
harfham hamle bar gostakhi beshe . hanoozham chizi az shoma nakhoondam
ama ... rastesh man ketabe " ostokhane khook va dasthaye jozami " ro
chand vaghte pish tahie kardam . hamoon moghe ta residam khoone
yaddashte poshte ketab ro khoondam .. khosham oomad ama bad ke shoroo
kardam . ta safheye 27 bishtar naresidam . natoonestam edame bedam .
az ketab lezaT naboordam va az ghalam . fekr mikardam ghalame zibatari
dashte bashin ba inhame saro seda . baz ham migam nemikham harfham
hamle bar gostakhi beshe . ya biadabi . fekr mikonam sarih basham
behtare ta tarife bikhoD .
dar
majmooea ghalametoon ro oonghadr delpasand va ali nadidam . va hata
dastan pardazie avale ketab ro jahaEsh mesle seryal haye telvezyoon
bood . in baese ofte arzeshie ketab va neveshte mishe . ama be har
jahat man delam mikhad ketab ro ta enteha bekhoonam va bad nazare
ghatE bedam .
ama ta
haminja delam mikhad in soal ro az shoma bepoorsam ke : aghaye mastoor
shoma khodetoon nazaretoon raje be ghalametoon va karhatoon chie ?
khodetoon ro dar adabiate iran koja mibinid ? va hata dar jahan ?
montazeram
ta pasoklh soaletoon ro beshnavam . va albate kheyli moshtaghe inam ke
shoma ro az nazdik bebinam ama forsate zamani nemigzare . az serahatam
ozr mikham . man ro vaghean bebakhshid . va az inke inghadr maile
toolaniE ferestadam .
montazere pasokhetoon hastam . baz ham bebakhshid .
pouyan

مرد اندوهناک چيزي
را ميخورد و چند پله بالا و پايين ميرود .خواب ميبيند که خوابيده است
و جيغ که ميکشد سايهی روحش از هميشه بيشتر سکوت ميکند... مرد
اندوهناک عکس هايش را قاب نميکند و کاغذ هاي بيارزش را پاره ميکند.
مرد اندوهناک آدمهای اندوهناک را ميشناسد !!! مرد اندوهناک اینجا
ایستاده است. در سایه روشن های چند واژهی بی ارزش. چیزی میفروشد انگار.
چند بسته حرف. مرد اندوهناک مثل موج میماند. اندیشههای رنگ به رنگ را
با آمدنش بر هم میزند. چند شعار روی پیشانی دارد. همه را دور میریزد و
درنگ که میکند ثانیهها خودشان را از تک و تا نمیاندازند. گرد پاهایش
همیشه خالی مانده است و کسی نیست که مرا، تو را و او را به آن برساند.
مرد اندوهناک حتی چند قطره آب شور هم دارد تا به باغچههای سیراب بپاشد.
پانیذ

سلام آقای مستور
سلام آقای مستفا مصطور
دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم نیست!
من از همدان مزاحم می شوم. کتاب هاتون رو هیچ کتابفروشی اینجا نداره
من فقط دو تاشون رو خوندم
استخوان جذامی
و روی ماه خداوند را ببوس
اون رو 4 بار خوندم.هر بار یکی رو خوندم شاید
یك بار یونس, یك بار پارسا ,یك بار مهرداد و یک بار هم راننده تاکسی
دروغ نگم چند بارم اون زنرو خوندم. اونی که روی ماه خداوند رو . . .
نمی دونم چرا دارم اینا رو می نویسم.می دونم اصلا مهم نیست
آقای مصطور
و ما ادریک ما مریم؟ یعنی چی؟؟؟
خواهش میکنم جواب همه دلتنگی های نقاش های خیابان های چهل و هشتم رو بدبد.
من منتظرم
روز عرفه
م. بهرامی

من نبودم. تو اما
مثل يك قاصدك رها شدي. بعدها فهميدم كه منهم لرزيده ام!
تو كه رها شدي من رفتم تا ته ته وجود تا محض وجودت!
فرياد زدي: راه فراري هست ؟ ارزو تنها ماند بعد انگار ترسيده باشي
گفتي:ديگر شبهاي يلدا
براي چه كسي گريه كنم .
گفتم عاشقي! پس عشق كجاست؟
گفتي عشق روي پياده روست.
گفتم چه كسي كشيده!
گفتي ان مرد كه داس دارد. و تو گريه كردي به خاطر كله كدو و من كه تنها
مانده بودم!
گفتم: چرا....چرا گريه.... گفتي تا زانو نه تا پيشاني در اندوه فرو رفته
اى!
وقتي مغول ها امدند مهتاب تنها شد . بي كس . بي صدا. بي نفس! و ان وقت تو
مشق شب نوشتي و سوفيا حكايت عشقي بي قاف، بي شين بي نقطه شد!
آن وقت بود كه دوزيستان را كشتار كردي! ترسيده بودي ! يادت مي آيد!
بعد روبهروي اينه ايستادي وگفتي: در چشمانت شنا مي كنم و در دستهات مي
ميرم. و من خواب هايت را
مرور كردم...خواب چند چاه عميق وسياه كه گاهي دوچرخه سواري سوار بر ترك
لبخند را برايشان
هديه مي آورد. خواب ملكه ها و فرشته ها كه بال هايشان از حسادت مي سوخت و
ملكه اليزابت و مريم
كه مست از عشقي اهورايي شد.
بعد روايت ها يكي يكي امدند و تو همه را دست چين كردي :روايتي از عشق . .
مرگ. . . زندگي. . . سوسن . . كشتن . . . اندوه. . . و خداوند!
بعد كه خواستي كيفيت فعل خداوند را تكوين كني نفست به شماره افتاد . حالا
ديگر تو داناي كل شده بودي.
ر. م