شاعري عاشق پيشه، قاتلي حرفهاي
عليرضا محمدينيا/روزنامه جام جم / شنبه 6 تير 1383

كتاب چند
روايت معتبر، با فصل چند روايت معتبر درباره عشق آغاز ميشود. عشق دبير فيزيك
به شاگرد كلاس يكشنبهها، كميما طلوع و در فصلهاي بعدي چند روايت معتبر ديگر
ميخوانيم: چند روايت معتبر درباره زندگي، چند روايت معتبر درباره مرگ، مصايب
چند چاه عميق، در چشمهايت شنا ميكنم و در دستهات ميميرم، كيفيت تكوين فعل
خداوند و كشتار.
خواننده
وقتي خواندن كتاب را تمام ميكند درست نميداند يك مجموعه داستان كوتاه را
خوانده يا يك داستان بلند با چند فصل جدا. شايد بهتر بود عنوان اين كتاب ميشد،
مجموعه داستان پيوسته. موضوع و طرح هر فصل از باقي فصلها مستقل است و حتي در
بعضي فصلها وحدت موضوع يا بهتر بگوييم، وحدت طرح از ميان ميرود؛ اما اشتراك
بعضي نشانهها و شخصيتها، اين فصلها و زير مجموعهها را به هم مربوط ميكند.
مستور در
اين مجموعه بيشتر به داستانهاي پسامدرن اروپايي نزديك شده است كه پيش از اين
در رمان «پستي» از محمدرضا كاتب از اين نوع نوشتار را ديدهايم. جداي از
ساختارشكنيهاي مستور در اين مجموعه، نكته قابل توجه وجود تصادفهاي مكرر در
قسمتهاي مختلف كتاب بود. درباره يك داستان با تصادفهاي زياد معمولاً
دو
نوع قضاوت وجود دارد. اول اين كه نويسنده براي جلب توجه و تحريك احساسات
خواننده عام تصادفهاي رويايي و گاهي غيرمنطقي ايجاد كرده و به عبارتي به
داستاني از گونه پاورقي و داستان عامهپسند نزديك شده است.
اما فرض
ديگر اين است كه نويسنده با علم به اين مطلب، تصادفها را به عمد و با قصد خاصي
در داستان قرار داده است. اين فرض با وجود فصلي با عنوان «كيفيت تكوين فعل
خداوند» و با توجه به عنوان كتاب؛ «چند روايت معتبر» تقويت ميشود. در كتابي
خواندهام كه قوانين تكوين حاكم بر طبيعت برحسب اراده انسان تنظيم ميشوند،
يعني وقتي كسي اراده انجام كاري ميكند، قوانين تكوين در جهت خواست او تغيير
كرده و او را براي رسيدن به هدفش ياري ميدهد يا به صورت نشانهايي بر سر راه
او قرار ميگيرند و مويد هدفش ميشوند و اين موجب بروز حوادث تصادفي به ظاهر
غيرمنتظره ميشود؛ مثلاً بحث خود القايي مغناطيسي براي دبير فيزيك شبيه ايجاد
عشق در آدمها ميشود و اين درست زماني است كه دخترك از او درباره نحوه ايجاد
جريان خودالقايي ميپرسد. يا ميتوان معناي مشابه ديگري براي اين تصادفها پيدا
كرد و آن نحوه اجراي اراده خداوند يا همان كيفيت تكوين فعل خداوند است كه باعث
ميشود شاعري عاشق پيشه به قاتلي حرفهاي تبديل شود كه حاضر است به خاطر پول
آدم بكشد.
اين كتاب،
چند روايت معتبر نام دارد. اين اسم هم مفهوم بالا را تأييد ميكند، چون زندگي
واقعي پر از تصادف است، امّا كسي دنبال توجيهي منطقي براي تصادفهاي داستان
زندگياش نيست.
با فرض
بالا، فصل ماقبل آخر (كيفيت تكوين فعل خداوند) به نوعي رشته اتصال فصلهاي پيش
است. اين فصل داستان، الياس، دانشجوي رشته الهيات را روايت ميكند كه مدتي است
روال عادي زندگياش دچار مشكل شده است. آنچه در اين كتاب و كتابهاي مشابه آن
(از نظر ساختاري) ميبينيم قالبي است كه بتازگي وارد ادبيات داستان ايران شده
است و نشان از نسل تازهاي دارد كه ميخواهد شكلي نو به ساختار كهن
داستاننويسي در ايران ببخشد؛ اما نكته نگران كننده اين است كه آيا اين ساختار
نو ميتواند از جمع قليل خوانندگان داستان، مخاطبهاي خود را پيدا كند يا خير.