|

چند
روایت معتبر
تهران، نشر چشمه، رقعی، 93 صفحه
چاپ اول؛ پاییز 1382
چاپ دوم؛ زمستان 1383
چاپ سوم؛ اردی بهشت
ماه 1385
چاپ چهارم؛
دی ماه 1385
چاپ پنجم؛
بهمن ماه 1385
چاپ ششم؛
اردی بهشت ماه 1386
توي يكي از
همين خونه ها، همين نزديكي ها، دلِ يكي آتيش گرفته. از روي بام هم كه
نيگا كنيد مي بينيد كه از توي پنجره يكي از اين خونه ها آتيش مي ريزه
بيرون. دل يكي آتيش گرفته. تو اومدي اما كمي دير. از ته يك خيابون
دراز. مث يك سايه نگراني. كمي دير اومدي اما حسابي تجلي كردي و دل
يكي رو آتيش زدي. به من مي گن چيزي نگو. نبايد هم بگم اما دل يكي
داره آتيش مي گيره. دل يكي اينجا داره خاكستر مي شه. كمي دير اومدي
اما يك راست رفتي سروقت دل يكي و دست كردي تو سينه اش و دلشوآوردي
بيرون و انداختي تو آتيش و بعد گذاشتيش سر جاش. واساي همينه كه دل
يكي آتيش گرفته و داره خاكستر مي شه. يكي داره تو چشات غرق مي شه.
يكي لاي شيارهاي انگشتات داره گم مي شه. يكي داره گُر مي گيره. دل
يكي آتيش گرفته. كسي يه چيكه آب بريزه رودلش شايد خنك شه. ميون اين
همه خونه كه خفه خون گرفته اند يك خونه هست كه دل يكي داره توش
خاكستر مي شه. يكي هوس كرده بپره تو دستات و خودشو غرق كنه. يكي مي
خواد نيگات كنه. نه، مي خواد بشنفتت. مي خواد بپره تو صدات. يكي مي
خواد ورت داره و ببردت اون بالا و بذارتت رو كوه و بعد بدوه تا ته
دره و از اون جا نيگات كنه. يكي مي ترسه از نزديك تماشات كنه. يكي مي
خواد تو چشات شنا كنه.
يكي اينجا سردشه. يكي همه اش شده زمستون. يكي بغض گير كرده تو گلوش و
داره خفه مي شه. وقتي حرف مي زدي يكي نه به چيزايي كه مي گفتي كه به
صدات، به محض صدات گوش مي داد. يكي محو شده بود تو صدات. يكي دلتنگه.
توي يكي از همين خونه ها، همين نزديكي ها، دل يكي آتيش گرفته. كسي يك
چيكه آب بريزه رودلش شايد خنك شه.

 |
نه این راهش نیست
مهدی یزدانی خرم /روزنامه شرق/چهارشنبه20
خرداد1383
|
مصطفى مستور، نويسنده و مترجم شناخته شده اى است. او بعد
از موفقيت هايى كه رمان «روى ماه خداوند را ببوس» براى او به همراه آورد
توانست مخاطبينى را به دست آورد كه از داستان هاى دراماتيك او لذت برده و
از روايت نسبتاً ملموس و سهل وى استقبال كردند. مستور در اين چند ماه
گذشته دو مجموعه داستان را با فاصله زمانى كوتاهى منتشر كرد. «چند روايت
معتبر» توسط نشر چشمه و «من داناى كل هستم» توسط انتشارات ققنوس منتشر
شدند كه ...
«ادامه
...»
 |
چند روایت روی
پیادهرو!
نگاهی به مجموعه
داستان های عشق روی پیاده رو و چند روایت معتبر/حسین فتاحپور/ماهنامه
ی سوره /دوره ی جدید/ شماره ی 9 / خرداد ماه و
تیرماه 1383
|
پدرم در مرادآباد به دنیا آمد و در مرادآباد
مرد. اما هرگز نایت كلاب ندید. ندید چطور در دانسینگها چراغها رقص نور
میكنند و مردان و زنان در هم وول میخورند. پدرم مرد و شلوارك داغ ندید.
چراغ خواب قرمز ندید. مرد و چشمش به پردۀ سینما نیفتاد. ویدئو ندید. شوی
مایكلجكسون تماشا نكرد. تا باران ببارد، چشم پدرم به آسمان بود و بعد كه
میبارید، دایم خیره به زمین بود تا سبزهها سربرآورند.
«ادامه ...»
 |
چند تكه
فكر دربارهي عشق
|
نگاهي به مجموعه داستان چند روايت معتبر/حسين نوروزيپور
اگر بين فضاي شگفتآور و لحظههاي ناب
زندگي معادلهاي برقرار كنيم و با ذرهبيني فرضي به روابط اجتماعي و فردي
شخصيتهاي داستاني نگاهي دقيق داشته باشيم مجموعه رفتارهايي داستاني
مشاهده خواهيم كرد. حادثه و شخصيت در داستان با روايت شكل پيدا ميكند.
اگر براي اين چكيده و عصارهي داستاننويسي، بها و ارزشي قايل نباشيم و
ناخواسته داستان را بيپايه و اساس رها كنيم، نثر داستاني در ميان انواع
نثرها، بيهوده و هرز قد علم ميكند.
«ادامه ...»
 |
شاعري عاشق پيشه، قاتلي حرفهاي
|
عليرضا محمدينيا/روزنامه جام جم / شنبه 6 تير 1383
كتاب چند
روايت معتبر، با فصل چند روايت معتبر درباره عشق آغاز ميشود. عشق دبير فيزيك
به شاگرد كلاس يكشنبهها، كميما طلوع و در فصلهاي بعدي چند روايت معتبر ديگر
ميخوانيم: چند روايت معتبر درباره زندگي، چند روايت معتبر درباره مرگ، مصايب
چند چاه عميق، در چشمهايت شنا ميكنم و در دستهات ميميرم، كيفيت تكوين فعل
خداوند و كشتار.
«ادامه ...»
 |
چند روایت روی
پیادهرو!
حسین فتاحپور/ماهنامه
ی سوره /دوره ی جدید/ شماره ی 9 / خرداد ماه و
تیرماه 1383
|
پدرم در مرادآباد به دنیا آمد و در مرادآباد
مرد. اما هرگز نایت كلاب ندید. ندید چطور در دانسینگها چراغها رقص نور
میكنند و مردان و زنان در هم وول میخورند. پدرم مرد و شلوارك داغ ندید.
چراغ خواب قرمز ندید. مرد و چشمش به پردۀ سینما نیفتاد. ویدئو ندید. شوی
مایكلجكسون تماشا نكرد. تا باران ببارد، چشم پدرم به آسمان بود و بعد كه
میبارید، دایم خیره به زمین بود تا سبزهها سربرآورند.
«ادامه
...»
 |
سفر از جنون انديشه
به ندانستگي كودكي |
بلقيس سليماني/كتاب ماه ادبيات و فلسفه /مهر 1381
داستان
«چند روايت معتبر دربارهي زندگي» از هشت بخش و يك پيش درآمد شكل يافته است.
پيش درآمد داستان به مثابهي «نينامهي» اين مثنوي است! مفهوم كانوني داستان
كه همانا «عشق» است، از زاويهي ديد آدمي ديگر گونه انديش ـ شايد كسري ـ بيان
ميشود. عشقي كه بر كسي تجلي كرده ـ اگر چه كمي دير ـ اما در حال سوزاندن آن
شخص است.
«ادامه
...»
 |
ته
فنجان را درست ببين!
|
نگار
مفيد / روزنامه تهران امروز/ يكشنبه 6 خردادماه 1386
اينبار
برخلاف هميشه اصلا نميخواهم بگردم و رگههاي خوشبختي را در داستانها، شعرها و
فيلمها بررسي كنم و بگويم كه آن شخصيتها و آن آدمها در چه شرايطي احساس
خوشايند خوشبختي برايشان جدي شده است و آنها را با خود همراه كرده.
«ادامه
...»
|