|
چهار عكس از سوسن
 |
سكانس اول ـ روز ـ داخلي ـ آپارتمان سوسن
نمايي مديوم از ميز توالت. روي ميز توالت تقريبا همه نوع لوازم
آرايشي هست. لوازم با دقتي هندسي چيده شدهاند: شيشه هاي ادوكلن،
روژهاي لب، قلم خط لب، لاكها، پودرهاي سفيدكننده، كرمهاي نرمكننده،
ريمل، قلمهاي خط چشم و سايهي چشم، روژهايگونه، موچين، سرمه دان،
سوهان ناخن، مژه فركن، دئودرانتها، تافت، سشوار، رنگ مو، قيچي، ناخنگير،
دستمال كاغذي. صداي واگويهي زني تا پايان صحنه بر روي اين نما شنيده
ميشود. در تمام اين سكانس به جز ميز آرايش و وسايل روي آن ـ كه هر
از گاه دست زن وارد كادر شده تا يكي از آنها را بردارد يا سر جايش
بگذارد ـ چيزي نميبينيم. صداي صحنه تنها صداي النگوهاي زن ـ و گاه
ـ عبور اتومبيلي است. استفاده از لوازم آرايش ـ انگار كاري بسيار مهم
و حياتي و دقيق ـ بايد با آرامش و دقت همراه باشد. |
|
|
|
|
سوسن: [ موهايش را شانه ميزند. صداي شانه
كشيدن را بر روي لوازم آرايش ميشنويم. صداي زن آهسته و شمرده و بي
احساس بر روي تصوير.] خودش بود. مطمئنم خودش بود. عينهو همون لاغر
بود. عينهو همون بور بود. با اون چشاي درشتش. چند سال پيش بود؟ هيچ
يادم نميآد. يه سال؟ دو سال؟ ده سال؟ هزار سال؟ چرا يادم نميآد؟ [دستي
وارد كادر ميشود. شانه را مي گذارد روي ميز و جعبهي كرم پودر را
باز ميكند.] عينك ميزد اين هوا! [با خنده] با اون پيراهن گشادش.
اسمش چي بود؟ اسمش . . . امروز چه مرگم شده؟ چرا همه چيز يادم رفته؟
[اين بار دست زن روژ لبي را برميدارد.] گمونم هنوز نرفته بود
سربازي. تازه پشت لبش سبز شده بود. [روژ لب برميگردد روي ميز توالت.
اينسرتي از جعبهي دستمال كاغذي كه دست زن برگي از آن را بيرون ميكشد.]
بعد سالها بود كه مي ديدمش. گمونم پشت دبيرستان پروين بود. يعني اون
من رو ديد. اين رو خوب يادمه. [دست زن برگ دستمال كاغذي را كه گوشهاي
از آن سرخ شده است برميگرداند روي ميز. ] گفت: «سوسن خانم، سلام.»
. شرط ميبندم از بچگي به جز من به هيچ زني فكر نكرده بود. [ريمل را
برميدارد.] گفتمش: « هنوز كه لاغر مونده اي. چي ميخواي؟» گفت:
«چيزي نميخوام.» گفت: « واسهي موهات يه شعر گفتهام.» اَه. . .
چرا درِ اين وامونده باز نميشه.[مكث. درِ ريمل روي ميز گذاشته ميشود.]
گفتم: « واسهي موهاي من؟»[سوسن برگ دستمال كاغذي را كه گوشهاش سرخ
شده است از روي ميز برميدارد و لحظهاي بعد آن را برميگرداند روي
ميز. اين بار گوشهاي از آن سياه شده است.] گفت: «موهات خيلي
قشنگند.» بهش گفتم: « تو خري. تو هنوز خري، الياس.»[دست زن موچين
كوچكي را از روي ميز برميدارد. مكث. ]آخ! گفت: « آره من خرم. من
خيلي خرم اما موهات رو دوست دارم.» [موچين برميگردد روي ميز.] آره
هنوز نرفته بود سربازي. هنوز پشت لبش سبز نشده بود. فيد اوت.
|
|
سكانس دوم ـ روز ـ داخلي ـ رستوران
پشت ميز تك افتادهاي سوسن رو به روي پنجرهاي نشسته است و سيگار
ميكشد. فنجاني روي ميز است اما زن چيزي نمينوشد. نماها به گونهاي
است كه ما چهرهي سوسن را نميبينيم. اينسرتي از زيرسيگاري كه
خاكستر سيگار در آن تكانده ميشود. زيرسيگاري تقريبا پر است از
فيلترهاي سيگار. فيلترها از روژ لب سوسن سرخ شدهاند. كيفاش را ميگذارد
روي ميز و از توي آن كيف پول كوچكي را بيرون ميآورد. لاي كيف پول را
باز ميكند و از توي آن اسكناسي بيرون ميآورد. قبل از آن كه كيف پول
را توي كيف بزرگتر بگذارد لحظهاي به عكس توي كيف نگاه ميكند: عكسي
سياه و سفيد از زني سالخورده. عكس جا به جا شكسته شده است. اسكناس را
كنار فنجان ميگذارد و زل ميزند به بيرون. P.O.V سوسن: زني كه بچهاي
را در آغوش گرفته سعي ميكند از عرض خيابان عبوركند. سوسن دستش را از
پشت سر روي روسري ميكشد. روي موهاي گره خوردهاي كه پيداست اگر گره
نخورده نبودند بايد تا روي كمر دراز باشند.
|
|
| |
سوسن: [تك گويي دروني. نحوهي گفتار بايد به
گونهاي باشد كه نشان دهد سوسن براي يادآوري چيزي كه به ياد مي آورد
تقلاي ذهني زيادي ميكند. دوربين از روي زير سيگاري با كندي بسيار
زيادي به سمت سيگارِ لاي انگشت سوسن پان ميكند و بعد بدون مكث از
روي انگشتها به طرف فنجان گوشهي ميز ميرود. تك گويي سوسن بايد با
آغاز حركت دوربين شروع و با پايان آن بر روي فنجان، تمام شود.] چي
بود اون شعر؟ بو ميكشم؟ نه. . . مي بويم . . . مي بويم موهات را /
تا فرشتهها حسودي كنند./ شانه ميكنم . . . شانه ميكنم موهات را /
تا حوريها . . . تا حوري ها سرك بكشند از بهشت براي تماشا/ شعر . .
. شعر ميگويم براي موهات/ تا كلمات كيف كنند. مست شوند. بميرند. فيد
اوت. |
|
سكانس سوم ـ روز ـ خارجي ـ خيابان
نماي اورشولدر از سوسن كه كنار خيابان ايستاده است. ماشيني مقابل
او ميايستد و دوربين پايين ميآيد تا راننده را در كادر بگيرد.
راننده چشمك ميزند و با سر اشاره ميكند سوسن سوار شود. سوسن اما
تكان نميخورد. راننده شروع ميكند به حرف زدن اما صداي بوق و رفت و
آمد ماشينها چنان زياد است كه حرفهاي او را نميشنويم. راننده با
حرارت زياد حرف ميزند و لا به لاي حرفهاش چند بار به ساعت مچي و
جيب پيراهناش اشاره مي كند. نمايي عمومي از خيابان كه سوسن و ماشيني
را كه مقابل او توقف كرده است به سختي ميتوان لابهلاي دريايي از
ماشينها پيدا كرد. سرانجام سوسن سوار ميشود و ماشين راه ميافتد.
اينسرتي از پخش صوت ماشين كه راننده نواري را توي آن فشار ميدهد:
تصنيفي شاد و قديمي. سوسن از پنجره به بيرون نگاه ميكند. صداي شاد
تصنيف بر روي آدمهاي توي پياده رو رفته رفته محو مي شود. فلاش بك. [سياه
و سفيد]. پسركي با زغال روي ديواري سيماني و قديمي كه گاه بر آن
چيزهايي نوشته شده است خط افقي ممتدي ميكشد. دوربين در نمايي بسته
انگشتان كوچكي را كه زغال بر ديوار ميكشد تعقيب ميكند. پسرك به
تدريج بر سرعتش اضافه ميكند تا آن جا كه شروع ميكند به دويدن. ردي
از خط سياه به سرعت بر ديوار نقش مي بندد. كودك هر بار كه به كلمهاي
بر ديوار ميرسد مسيرش را تغيير ميدهد. گاهي رو به پايين گاهي رو به
بالا. گويي اصرار دارد خط او كلمات را قطع نكنند. كادر بايد به گونهاي
باشد كه كلمات به وضوح ـ اما بيهيچ تاكيدي ـ خوانده شوند. خط افقي
براي عبور از كلمهي «پرسپوليس» لحظهاي بالا ميرود اما باز به مسير
قبلي برميگردد. لحظه اي بعد براي عبور از جمله طولاني « لعنت بر كسي
كه اين جا آشغال بريزد » پايين ميآيد اما با تمام شدن جمله فورا
برميگردد به مسير قبل. اين كار بايد با مهارت و سرعت انجام شود.
حالا خط سياه « خفه شو» را دور ميزند و باز سرعت ميگيرد. پسرك به
نفس نفس افتاده و دستش از ذرات زغال كاملا سياه شده است. خط سياه از
روي «دوست» بالا ميرود و درست لحظهاي پيش از برخورد به « سوسن»
متوقف ميشود. حالا براي نخستين بار چهرهي پسرك را ميبينيم. بور و
لاغر. دوربين از روي چهرهي پسرك به روي كلمهي «سوسن» روي ديوار پان
ميكند و در ادامه روي چهره دختركي كه موهاش را بافتهاست و نقطه نظر
پسرك است متوقف ميشود.
[زمان حال ـ ادامه ] سوسن در ميان سر و صداي ماشينها و تصنيفي كه
پخش ميشود به راننده اصرار ميكند ماشين را نگه دارد. صداي آنها را
نميشنويم. ماشين متوقف مي شود و زن در نمايي عمومي و دور پياده ميشود.
سكانس چهارم ـ روز ـ داخلي ـ خانهي سوسن
صداي عبور ماشينها كه انگار از مسافتي دور شنيده ميشوند ميريزد
توي ساختمان. اين صدا تا پايان صحنه صداي غالب است. دوربين روي زمين.
پاهاي سوسن توي كادر ميآيد و كفشهاي پاشنه بلند با خستگي و بيحوصلگي
يكي يكي از پاها بيرون ميآيند. يكي از كفشها ميافتد روي كفش ديگر
و آن را به پهلو مياندازد. رخت آويز. مانتويي به رخت آويز آويخته ميشود.
بعد روسرياي روي قلاب رخت آويز انداخته ميشود. لحظهاي بعد روسري
ليز ميخورد و ميافتد روي زمين. صداي تلفن مي پيچد توي ساختمان.
اينسرتي از دستگاه تلفن كه دست سوسن گوشي را برميدارد. دوربين اما
تا پايان مكالمه بر روي تلفن ثابت مي ماند.
|
|
| |
سوسن: بله؟
صدا: معلومه كدوم گوري هستي؟ موبايل رو خاموش كردي كدوم جهنمي رفته
بودي؟ صبح تا حالا سه تا مشتري پريده. زود باش بيا به آدرسي كه ميدم
خيابون ميهن . . .
|
|
اينسرتي از دوشاخه تلفن كه دست سوسن آن را از پريز ميكشد.
صداي آن طرف خط قطع ميشود.ميزتوالت. دو شانهي كوچك روي ميز توالت
انداخته ميشود. يكي از شانهها روژ لبي را مياندازد روي سطح ميز.
روژ لب ميغلتد و به سمت لبهي ميز ميرود. درست لبهي ميز دست سوسن
آن را ميگيرد و بيحوصله ميگذارد كنار بقيهي روژها. روژ لب به
پهلو ميافتد اما اين بار نميغلتد. پيشاني سوسن، بيرون از ميدان
وضوح تصوير، به آرامي روي لبهي ميز توالت گذاشته ميشود.
|
|
| |
سوسن: كاش بودش. كاش نميرفت سربازي. كاش كشته نميشد. |
|
صداي خفهي گريهاي ـ انگار بغضي كه به سختي گشوده
شود ـ شنيده ميشود. صداي گريه به تدريج بر بقيهي صداها غلبه
ميكند. صحنه در فيد اوتي نرم و طولاني رفته رفته تاريك ميشود. صداي
خفهي گريه اما همچنان در تاريكي شنيده ميشود.
|
|