روایت های تازه
کتاب ها
نمایش‌نامه
فیلم‌نامه
شعر
مقاله
سخن‌رانی
گفت‌وگو
نقد آثار
ترجمه
در باره‌ي مصطفی مستور
یادداشت خوانندگان
عکس خانه
در باره‌ي ما
بایگانی روایت هفته

 

 

 

 

bullet

تاریخچه ی داستان کوتاه
بخش اول کتاب مبانی داستان نویسی با عنوان « تاريخچه ی داستانِ كوتاه»



داستان نويسي بر خلاف داستان گويي ، تاريخ دور و درازي ندارد. اگر عمر داستان گويي به دوره غار نشيني انسا نهاي اوليه - كه لابد، همان طوركه فورستر به آن اشاره مي كند، شبها هنگام خوردن گوشت شكار، وقايع روزانه رابراي هم تعريف مي كرده اند- برمي گردد، [1] تاريخ داستان نويسي فقط به كمتر از چهار قرن پيش مي رسد. رمان نويسي به شيوه كلاسيك و امروزي آن اوايل قرن هفدهم و با رمان معروف دن كيشوت اثر سروانتس زاييده شد. داستان كوتاه اما از رمان هم جوان تر است و هم عمرآن كوتاه تر. در واقع نخستين داستان هاي كوتاه اوايل قرن نوزدهم خلق شدند. با اين حال رد پاي داستان كوتاه را ديرتر هم مي توان يافت: قرن چهاردهم ميلادي و در دكامرون اثر بوكاچيو و نيز قصه هاي كانتر بري نوشته چاسر . در ايران و در قرن هفتم هجري گرچه حكايات گلستان سعدي از جهت كوتاهي و وحدت موضوع به آن چه كه امروزه به آن داستان كوتاه مي گويند كم شباهت نيست، اما اين قصه ها وحكايات با همه اهميت واعتبارشان به دليل عدم شخصيت پردازي نمي توانند داستان كوتاه - به مفهوم امروزي آن- تلقي شوند. اوايل قرن نوزدهم بود كه ادگار آلن پو ( 1849-1809) در امريكا و نيكلاي واسيلي يوويچ گوگول (1852-1809 ) در روسيه چيزي را بنياد نهادند كه اكنون داستان كوتاه ناميده مي شود.
گوگول را پدر داستان كوتاه هم گفته اند. پو اما نخستين نظريه پرداز اين فرم ادبي است . با اين حال درونمايه هاي نوشته هاي اين دو ، به هيچ روي مشابه هم نيست . پو آگاهانه مي كوشيد تا به هر شيوه ممكن عنصر تأثير گذاري را در داستانهايش - حتي به بهاي مخدوش كردن واقعيت تقويت كند. او دراين كارچنان اصرار مي ورزيد كه بسياري از داستان هايش ناگزير فاصله بعيدي از واقعيت پيدا مي كردند. دلهره، حوادث و ماجراهاي غيرعادي همراه با تعليق هاي قوي و هيجان آور از ابزارهاي معمول سبك داستان نويسي او محسوب مي شوند. از اين جهت گوگول نقطه مقابل اوست. داستانهاي گوگول كه سرمشق نويسندگان بعدي و حتي معاصرش مي شدند، براي اولين بار به طرز شگفت آوري واقعي و ملموس بودند. گوگول شخصيت هاي داستان هايش را از ميان مردم فقير و عادي برمي گرفت. كاري كه آن زمان مرسوم نبود. اشارت يكي از نويسندگان معروف پس از او به او و داستان شنل اش ناظر به همين معنا است: " همه ما از زير شنل گوگول بيرون آمده ايم." [2] در واقع اين جمله هم به پيش كسوت بودن گوگول اشارت دارد و هم نشان دهنده تبعيت نويسندگان روس است از او، در شيوه وسبك واقع گرايي. پس ازاين دو گي دوموپاسان ( 1893-1850) فرانسوي و آنتون چخوف ( 1904 - 1860 ) روسي داستان كوتاه را به طرز شايسته اي تكامل بخشيدند. تأثيراين دو بر نويسندگان پس از خود به حدي بود كه برخي تا همين اواخر نويسندگان معاصر داستان كوتاه را به دو طيف مستقل تقسيم مي كردند. طيفي كه به شيوه چخوف روسي در نوشتن معتقد بود و ديگري كه خود را متأثر از موپاسان فرانسوي مي دانست.[3]
علت اصلي تمايز اين دو در چيزي است كه طرح يا پيرنگ (PLOT ) ناميده مي شود . چخوف و موپاسان هر دو به واقعيت و واقع گرايي اهميت زيادي مي دادند اما داستانهاي چخوف غالبا فاقد طرح پيچيده و گره افكني هاي معمول دو نويسنده معروف پيش از خود - گوگول و پو - بود، موپاسان اما به طرح و هيجان انگيزبودن ساختمان قصه هايش بهاي زيادي مي داد تا آنجا كه گاه باور پذير بودن داستان هايش را فداي تأثير گذار بودن آنها مي كرد. سامرست موام نويسنده ومنتقد انگليسي ( 1955-1874 ) به عنوان نمونه به داستان گردنبند او اشاره مي كند كه به عقيده او در اين داستان موپاسان محتمل بودن ماجرا را فداي تأثير گذاري قصه كرده است.[4]
نكته جالب توجه در اين خصوص اين است كه چخوف گفته است موپاسان را سرمشق خود درنويسندگي مي داند . موام پس از ذكر اين جمله مي گويد: اگر خودش اين جمله را به ما نگفته بود، هرگز آن را باور نمي كردم."[5] تأثير چخوف بر دو تن از برجسته ترين داستان نويسان پس ازخود يعني كاترين منسفيلد (1923-1888) انگليسي و شرود اندرسن ( 1941-1876) آمريكايي بيش از ديگران بود. اين دومي به پيروي از چخوف سادگي در طرح را به نهايت رساند. اندرسن كوشيد تا داستان كوتاه را از قيد و بند نقل ماجرا و طرح وقايع پيچيده و هيجان آور رها سازد. كارهاي او نمونه هاي روشني از سادگي درطرح و پرداخت به شمار مي روند. شيوه او را نويسنده هم تبارش ارنست همينگوي (1961-1899) با خلق داستانهاي زيادي در اين سبك به كمال رساند. همينگوي با كم رنگ كردن عنصر طرح در داستان به عنصر گفت و گو اهميت بيشتري داد. قصه هاي او هر چند در نداشتن طرح پيچيده به كارهاي چخوف شبيه بودند اما درونمايه آنها كه برابهام و ايهام بنياد گذاشته شده بودند با داستانهاي ساده و روان چخوف قرابتي نداشتند. اگرمكتب چخوف به همينگوي منجر شد، شيوه داستان نويسي موپاسان به اُ. هنري يا ويليام سيدني پورتر (1910-1862) انجاميد. داستان هاي اُ. هنري اگرچه معمولا پيام مهمي براي خواننده ندارند اما شيرين و خواندني اند. پايان هاي غا فلگير كننده و ساختمان پر كشش آنها در نوع خود بي نظير است.
جزاينها داستان نويسان معتبري چون هنري جيمز ( 1916-1863) ، دي. اچ . لارنس (1930- 1885) ويليام فاكنر ( 1962- 1867) ، جيمز جويس (1941- 1882) ، و ويرجينيا وولف ( 1941-1882) نيزسهم زيادي در گسترش هنر كوتاه نويسي داشتند. اين سه نفر آخر با خلق شيوه اي كه بعدها به جريان سيال ذهن معروف شد داستان نويسي را به عرصه تازه اي كشاندند. در واقع با آغازقرن بيستم ميلادي داستان كوتاه تنوع و اوج بيشتري يافت. داستان كوتاه همگام با تحولات اجتماعي و سياسي و پيدايش ديدگاه هاي جديد فلسفي به انسان و موقعيت او در برابر هستي ، اكنون بارورتر از هميشه است. داستانهاي نويسندگان امروز با پيشرفت شگفتي كه در تكنيك و زبان برآنها رفته است ، فاصله بعيدي با قصه هاي پو و گوگول يافته اند. فاصله اي كه به اندازه آدمهاي ميانه قرن نوزدهم است با آدمهاي دهه پاياني قرن بيستم. يكي از قله هاي بلند داستان كوتا- نويسان معاصر بي ترديد نويسنده برجسته وخلاق آمريكايي جروم ديويد سالينجر (-1919 ) است . سالينجر گرچه كارخود را با رمان ناتور دشت (1951) آغاز كرد اما داستانهاي كوتاه و بي نظير او كه در نشريات معتبرآمريكايي به چاپ مي رسيدند خبر از قصه نويس آگاه وتوانايي مي دادند كه در كوتاه نويسي ياد آور همينگوي ، مارك تواين (1910 - 1835) و رينگ لارد نر (1933-1885) بود. شيوه بديع و كم نظير او درگفتار نويسي همراه با عمق ا نديشه هاي فلسفي تنيده درآثارش او را به سرعت در رديف نويسندگان كلاسيك آمريكايي قرار داد .
راه يافتن مفهومي به نام" سرعت" در زندگي انسان معاصر كه خود حاصل فن آوري لجام گسيخته و پيشرفت حيرت آور دانش تجربي در دهه پاياني قرن بيستم است، انسان را در گردابي از مشكلات اجتماعي / فلسفي افكنده كه هنر - به مفهوم عام آن - بازتاب اين دشواري هاست . در اين ميان هنرداستان نويسي ، هم در معنا و هم در صورت بيشترين تأثير را پذيرفته است. در زمانه اي كه فرصت فراغت براي انسانها به شدت محدود شده است، داستان كوتاه هم ناگزير است به سبك ها و شيوه هاي تازه اي كه هماهنگ باروح زمانه است رو بياورد. نهضت مينيماليسم - كه مي كوشد تا حد امكان توصيف ، شرح جزئيات و تفسير صحنه ها را از چارچوب داستان حذف كند - پاسخي طبيعي به موقعيت و شرايط پيچيده زندگي انسان معاصر است .
ظهور نويسندگان متفكري چون جان آپدايك( -1932)، ريموند كارور(1988-1938) ، كازوا ايشي گورو(-1954)، دونالد بارتلمی( -1933) و ديگران پيش و بيش از هر چيز به اين نكته اشارت دارد كه داستان نويسي و به ويژه كوتاه نويسي همچنان در دل زندگي امروز حضوري جدي دارد. اين "حضور" گرچه شب ها و به هنگام خوردن گوشت شكار و در جوار شعله هاي آتش نيست و اغلب در آسمان خراش هاي چندين طبقه رخ مي دهد اما به نظر مي رسد از همان جنس است.
 

1- ادوارد مورگان فوستر، جنبه های رمان، ترجمه ی ابراهیم یونسی، چاپ اول، انتشارات نگاه تهران، 1369، ص32.

2- این گفته در منابع مختلف به یکی از سه نویسنده ی بزرگ روس -داستایوسکی، گورکی و تورگنیف- نسبت داده شده است.

3-سید حامد النساج، ادبیات معاصر عرب، ترجمه ی محمد جواهر کلام، ناشر، مترجم، تهران، 1372، ص 12.

4- سامرست موام، درباره ی رمان و داستان کوتاه، ترجمه ی کاوه دهگان، شرکت سهامی کتاب های جیبی، چاپ چهارم، تهران، 1364، ص327 و 328.

4- سامرست موام، درباره ی رمان و داستان کوتاه، ترجمه ی کاوه دهگان، شرکت سهامی کتاب های جیبی، چاپ چهارم، تهران، 1364، ص 354

ه | نمایش‌نامه | فیلم‌نامه | شعر | مقاله | سخن‌رانی | گفت‌وگو | نقد آثار | ترجمه | یادداشت خوانندگان | گالری تصاویر | در باره‌ي ما

This site was last updated 06/20/07