روایت های تازه
کتاب ها
نمایش‌نامه
فیلم‌نامه
شعر
مقاله
سخن‌رانی
گفت‌وگو
نقد آثار
ترجمه
در باره‌ي مصطفی مستور
یادداشت خوانندگان
عکس خانه
در باره‌ي ما
بایگانی روایت هفته

 

 

 

 

bullet

پیوند ارگانیکی میان سینما و ادبیات ما وجود ندارد

انسیه سیاوش /هفته نامه سينما /چهارشنبه 13 اسفند 1382

 

سينماي ما هرگز پيوندي شاعرانه با ادبيات و قصه نويسي نداشته است. در اين سينما حتي تصاوير شاعرانه هم كم‌تر نمود دارد. به نظر مي‌ر‌سد در كشورهاي ديگر تئاتر از ادبيات مي‌آيد و سينما از تئاتر. به نظر شما اين روند در كشور ما چه‌گونه است؟ و آيا بارقه‌ي اميدي وجود دارد كه اين پيوند ـ حتي در زماني دورـ  شكل بگيرد؟
 

                                                                                                                                  «ادامه ...»

 

 

bullet

خفگی در کلمات
گفت و گوی مصطفی مستور و عدنان غریفی/ روزنامه شرق/دوشنبه 19 اردیبهشت 1384
 

عدنان غريفي و مصطفي مستور با بيست سال اختلاف سني، دو نويسنده از دو نسل‌اند. غريفي از نويسندگان دهه‌ي چهل و مستور از نويسندگان امروز. به جز اين فاصله‌ي زماني/ تاريخي، به لحاظ جغرافيايي هم فاصله‌ي آن‌ها از يك‌ديگر كم نيست: غريفي مقيم آمستردام هلند است و مستور ساكن اهواز. با اين همه، اين دو نويسنده را دست‌كم دو چيز به هم پيوند مي‌دهد: داستان و جنوب.

گفت و‌گوي زير كه در واپسين روزهاي سال 1383 و به همت بنياد خوزستان شناسي ميان آن‌ها برگزار شد و اينك براي نخستين بار در شرق منتشر مي شود، مي‌تواند براي مخاطبان ديروز و امروز ادبيات داستاني شنيدني باشد.

                                                                                                                                 «ادامه ...»

 

 

و خدا هست . . .

محمد رهبر-شیما بهره مند/روزنامه شرق/ 4 و 5 دی ماه 1384

 

آنها كه مجله كيان را در سال‌هاي انتشارش مي‌خواندند حتماً داستان‌هاي مستور را كه از معدود قصه‌هايي بود كه در اين ماهنامه معرفت‌شناسانه و ديني چاپ مي‌شد، خوانده‌اند. بعدها كه كيان بسته شد چند كتابي از مستور به چاپ رسيد و «روي ماه خداوند را ببوس» آن قدر تيراژ پيدا كرد تا مستور ميان مخاطبان كثير‌السليقه‌اش نامي پيدا كند. داستان‌هاي مستور در همه زوایایشان حرفي جز دو دغدغه ندارند؛ خداوند و، متلاطم‌ترين واژه بشري:عشق.

در گفت و گو با مصطفي مستور نمي‌خواسته‌ايم تا از داستان و قصه‌گويي و فرم و قالب حرفي بزنيم. رفته‌ايم سر اصل مطلب، همان دغدغه‌هايي كه دست مستور را به نوشتن باز كرده و باقي‌اش بهانه‌اي بيش نيست.

«ادامه ...»

 

 

 

ادبیات درمانده و ناتوان است

گفت و گوی روزنامه ی جام جم با مصطفی مستور

 

ادبيات در حاشيه پرتي از زندگي ام قرار دارد و نوشتن و سخنراني و گفتگو روزنه هايي براي طرح و انعکاس پرسش هايي است که در زندگي آزارم مي دهند.

گذران زندگي من مطلقا از راه ادبيات نبوده و در آينده هم اميدوارم نباشد. نوشتن و ادبيات ، هميشه بخش کوچکي از زندگي من بوده است.

در واقع ، ادبيات در حاشيه زندگي من اتفاق مي افتد. من مفهوم و معناي زندگي را بسيار بزرگتر از ادبيات مي دانم. ادبيات براي من فقط منفذي براي تخليه فشارهاي روحي ام بوده است. زندگي با هر معياري از ادبيات بزرگتر ، ژرف تر و غني تر است.

«ادامه ...»

 

 

داستان کوتاه روزگار بهتري دارد

 گفت‌و‌گوی روزنامه خراسان با مصطفی مستور/ سه شنبه، نهم خردادماه 1385

 

مصطفي مستور، اين روزها براي آنهايي که با ادبيات و داستان سر و کار دارند، نامي آشناست. او از اميدهاي داستان‌نويسي روزگار ماست. خود او در سايت شخصي‌اش به نام «‌من داناي کل هستم» مي‌نويسد: من در صفر متولد شدم. در محيطي که به لحاظ فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي با معيارهاي امروز و حتي همان روز حداکثر نمره‌اي که مي‌شود به آن داد، صفر است، محيطي پايين شهر و به شدت فقيرنشين با خانه‌هايي کوچک و پرجمعيت و پر از بيماري و نکبت و لگدمال شکوه شاهنشاهي طليعه‌دهه پنجاه خورشيدي. خيلي زود از آن محيط مهاجرت کردم، يعني در واقع گريختم... اولين داستان را

«ادامه...»

 

شكست و درماندگي تم مشترك مستور و كارور

 مريم منصوري / روزنامه  وقايع اتفاقيه 27 ارديبهشت 83
 

مصطفي مستور مترجم ـ نويسنده‌اي است كه فضاي داستان ملموس و با دوامي را براي دست‌كم آثار داستان‌اش، بر گرفته از يك حس شخصي، گزينش كرده است. من داناي كل هستم، چند روايت معتبر، عشق روي پياده‌رو و روي ماه خداوند را ببوس تصويري تكرار نشونده از ذهنيات نويسنده را در خود مستتر دارند. آدم‌هاي مستور كه در جاهايي در كار متحول مي‌شوند، درواقع پس از تحول نيز به درماندگي مي‌رسند. شكست آدم‌ها و عدم‌توانايي آنها در پيروزي بر معايب تم مشترك آثار نويسنده با ترجمه‌هايي است كه از كارور ارائه داده است. مصطفي مستور خودش را نويسنده حرفه‌اي نمي‌داند بلكه شخصي‌نويسي است كه نوشتن خاص خود را دارد.

«ادامه...»

 

 

عقل قادر به حل همه مسائل نیست

گفت و گو با ماهنامه ی ادبیات داستانی / شماره 101/ مردادماه 1385


در گفتگويي که مي‌آيد از زاويه‌اي ديگر و با رويکردي منتقدانه به آثار مصطفي مستور نگاه شده است. مستور در اولين درخواست، دعوت ما را پذيرفت و متواضعانه به دفتر ماهنامه «ادبيات داستاني» آمد. تا ساعتي قبل از پروازش به اهواز با هم گپي داشته باشيم.مستور در ابتداي گفتگو دو نکته را متذکر شد. نخست اينکه حرفهايش را تمام و کمال چاپ کنيم. ديگر آنکه حتما‌ً پيش از چاپ، متن نهايي را به رؤيتش برسانيم. گفتگوي ما خيلي زود به بحثهايي درحوزه شريعت و دين وارد شد؛ و بيش از دو ساعت به طول انجاميد. و اگر تنگي وقت اجازه مي‌داد، معلوم نبود که بتوان آن را در يک شماره از مجله به چاپ رساند. در همان جلسه، مستور تاکيد کرد که موافق چاپ برخي از بخشهاي گفتگو نيست. از اين رو نسخه‌اي از گفتگو را برايشان فرستاديم که در حک و اصلاح ايشان، قريب به يک پنجم آن حذف شد و نکات جديدي هم به آن اضافه گشت‌. متن نهايي موجود، حاصل متن پياده شده گفتگوي حضوري و اعمال نظر هر دو طرف گفتگوست.
با تمام اختلاف نظرهايي که در اين گفتگو به چشم مي‌خورد اما بر آنيم که مستور نويسنده قابل احترامي است. نخست به دليل آنکه در‌باره چيزي که مي‌نويسد به دقت مي‌انديشد و تا انديشه‌اي در او دروني نشده باشد آن را داستاني نمي‌کند. ديگر اينکه مستور اهل گفتگو‌ست. و همين يعني پذيرش مخالف، انعطاف در نظر، و پايبندي به اصل گفتگو. اين در حالي است که جمعي از نويسندگان داستان به هيچ قيمتي حاضر به گفتگو با مخالف خود نيستند.
 

«ادامه...»

 

نسل جديد و پرسش‌هاي عميق درباره هستي

 مصطفي مستور / روزنامه قدس / شنبه 30 خرداد 1383

 

متولد 1343 اهواز است. فارغ التحصيل رشته مهندسي عمران. او كارشناسي ارشد را در رشته زبان و ادبيات فارسي گرفته است.
آثار «مستور» عبارتند از عشق روي پياده رو (1377)، مباني داستان كوتاه (1379)، رمان «روي ماه خداوند را ببوس» (1379)، مجموعه داستان چند روايت معتبر (1382) و مجموعه داستان من داناي كل هستم (1383).
وي در زمينه ترجمه هم آثار چندي ارائه كرده است كه از آن جمله مي‌توان مجموعه داستان «فاصله» (1380)، «پاكت‌ها» و داستان‌هاي ديگر (1382) نوشته ريموند كارور را نام برد.
وي در اولين دوره جايزه قلم زرين كه از سوي انجمن قلم ايران برگزار شد، به عنوان نويسنده برگزيده، قلم زرين را با خود به اهواز برد، تا هنگامي كه خيلي درگير و دار شغل اصلي‌اش كه مهندسي عمران است گرفتار شد، مجالي هم داشته باشد به دلمشغولي‌هاي اصلي‌اش كه خواندن و نوشتن است بپردازد و چيزهايي را كه خود، آن‌ها را پرسش‌هاي وحشي مي‌خواند بي‌پاسخ نگذارد. با وي گفت‌وگويي داشتيم كه تقديم خوانندگان گرامي مي‌شود.

 

«ادامه...»

يك قصه بيش نيست . . .

گاهنامه راوی/ شماره دوم و سوم/ خردادماه 1379

 

علي‌رغم نگاهي كلاسيك به قصه‌گي، در ساختار داستان‌هاي عشق روي‌ پياده‌رو تلاش براي خروج از فرم‌هاي رايج قصه مشهود است؛ مانند دو چشم‌خانه‌ي خيس، مردي كه تا زانو در اندوه فرو رفت، هَل مِن مَحيص، و تا حدودي داستان مهتاب. اگر بپذيريم كه فرم در خدمت قصه، و يكي از كاركردها‌يش القاي معنا است، در اين مجموعه فرم در خدمت عمق بخشيدن به معناي داستاني نيست.

 «ادامه...»

.

 

از رنجي كه مي‌بريم

مريم حسينيان و سيامك شايان‌امين  / گاهنامه ادبی هوا / شماره سوم و چهارم / مهر هشتاد و سه

 

اخيراً شاهد برگزاري جشنواره‌ها و جوايز ادبي هستيم كه منجر به پديد آمدن جريان‌ها و صداهاي تازه‌اي در عرصه ادبيات داستاني مي‌شوند. فكر نمي‌كنيد به اين ترتيب خطري داستان‌نويسي را تهديد كند؟
 

«ادامه...»

 

همه در برداشت كردن آزادند

 فاطمه قنواتی/ روزنامه ابرار/ 17 آذر 1381

 

خداوند در زندگي هر يك از ما، چيز منحصر به فردي است. خداي من شايد با آن‌چه كه تو به آن فكر مي‌كني خيلي فرق كند. خداي مورد توجه آدم‌هاي رياكار و سالوس، ظاهربين و سطحي است و به سادگي بقيه مردم فريب مي‌خورد. خداي آدم‌هاي تنگ‌نظر، با كارد سلاخي منتظر مردم است و خداي آدم‌‌هاي كاسبكار هيچ لطفي به كسي نمي‌كند، مگر آن كه ما به از او بهاي آن را قبلاً دريافت كرده باشد.

«ادامه...»

 

 

بي‌دردي مشكل اصلي داستان‌نويسان ما 

محسن فرجي / روزنامه انتخاب سه شنبه 15 مهر 1382

 

«مصطفي مستور» نگاه‌هاي نافذ و عميقي دارد. وقتي صحبت مي‌كند‏، اين احساس را در طرف مقابلش به‌وجود مي‌آورد كه آن‌ نگاه‌ها به جاي ديگري خيره است‎؛ انگار چشم به دنيايي خيالي دوخته است كه ديگري را توان ورود به آن نيست. اما لب به پاسخ كه مي‌گشايد، جملاتي شمرده، دقيق و حساب شده را به زبان مي‌آورد تا ثابت كند كه طرفش را جدي گرفته است.

«ادامه...»

 

با حذف ادبيات از زندگي اتفاق مهمي نمي افتد

امير صدري، نازنين متين نيا /هفته نامه ی چلچراغ/ شماره 224/ 4 آذر ماه 1385

 

ـ آقای مستور اين قضيه نوشتن از كجا وارد زندگي شما شد؟ خواندن و نوشتن كي براي شما جدي شد؟

مستور: قبل از هر چیز اين را بگويم كه احساس خوبي از مصاحبه با نشريه‌اي مثل چلچراغ يا نشريات شاد دیگری مثل چلچراغ ندارم. فكر مي‌كنم دنیای من، روحيات من، زندگي و نوشته‌های من با آن شادی و شادابي و طراوتي كه در چلچراغ دیده می‌شود تناسبی ندارد. محتوا و شکل چلچراغ،

«ادامه...»

 

 

از صف بیرون بیا...!

گفت و گو با هفته نامه همشهری جوان

 

  * چرا نمي‌آييد تهران زندگي كنيد؟
اگر قرار باشد شهري را براي زندگي انتخاب كنم، اول مشهد را به دلايل خاصي ترجيح مي دهم و بعد تهران را. به نظر من تهران تنها «شهر» ايران است؛ بقيه شهرهاي ايران عملا روستاهاي بزرگي هستند كه به شكلي نامتناسب و با امكاناتي حقير گسترش پيدا كرده‌اند. هميشه از زندگي كردن در جايي كه هستم رنج مي‌برم؛ منظورم روستاي اهواز است.

«ادامه...»