درستايش گريستن
یادداشتی برمجموعه داستان
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
روزنامه شرق، 12 اردی بهشت
ماه 1385/ مهدی یزدانی خرم
مجموعه داستان جديد مصطفى مستور را بايد ادامه منطقى
ذهنيتى دانست كه او در دو كتاب «چند روايت معتبر» و «استخوان خوك و دست هاى
جذامى» اجرا كرده بود. مجموعه «حكايت عشقى بى قاف، بى شين، بى نقطه» از شش
داستان كوتاه تشكيل شده است كه از لحاظ فرم روايى و جهانى كه مستور تلاش در
باورپذير كردن آن دارد به هم نزديك هستند. در اين داستان ها ما اغلب با
مولفه هايى روبه رو هستيم كه در آنها همنشينى نوعى خوانش متافيزيكى با روابط
ساده و روزمره انسانى- اجتماعى محور اصلى داستان ها را تشكيل مى دهند. در اين
مولفه ها عناصر تكرار شونده اى مانند سكون سنگين زمان، توجه به جزئيات بى اهميت
و تبديل شدن يك ماجرا به پرتره اى از ناكامى هاى هستى شناسانه خوانش داستان ها
را كمى «خاص» مى كند. مصطفى مستور در اعم داستان هاى اين كتاب كوشيده تا با مكث
پيرامون يك رابطه خوشايند، شيطنت آميز و يا تلخ انسانى زوايايى را روشن كند كه
زندگى ازهم گسيخته آدم هايش را موجب شده است. در اين مسير و اين تلاش،
نويسنده اى را درك مى كنيم كه هنوز سئوال هاى بنيادين فراوانى دارد ولى منتظر
پاسخ هاى روشن و صريحى نمانده است. او به جاى طرح مسئله اصلى خود، بر آن است تا
آدم هاى خود را در فضاهايى نامتعارف و گاه بسيار روزمره قرار دهد، بلكه با توسل
به روح پنهان و پتانسيل موجود در اشيا پيش پا افتادگى موضوعى وجود آنها را در
هاله اى از شاعرانگى و خلسه فرو برد. در اين راه ما با شخصيت ها و پرسوناژهايى
روبه رو مى شويم كه با استفاده از تكنيك، تكرار و فلاش بك، در راستاى كشف آن
چيزى هستند كه مدت ها است فراموش كرده اند. همان طور كه مى دانيد مصطفى مستور
از جمله نويسندگانى است كه علاقه فراوانى به همنشين كردن وضعيت هاى متناقض
دارد. او در اين راه به دنبال روايت توجيهى شاعرانه براى سرپيچى انسانش از
وظايف اخلاقى يا غريزى اش است. به طور مثال، در داستان «چند روايت معتبر درباره
كشتن» ما با راوى اى روبه روييم كه دوست شاعر مسلكش به واسطه اعتراف هاى پدرى
كه فرزندانش را به قتل رسانده، خودكشى مى كند... اين وضعيت كه بنابر تفكر
اومانيستى نويسنده، خلاص شدن از «گندى جهان عوضى» است با ترفند روايت خونسرد و
با استفاده از زبانى شاعرانه اغراق آميز نمى شود. اين ويژگى در اغلب داستان هاى
مجموعه «حكايت عشقى بى قاف، بى شين، بى نقطه» وجود دارد. ويژگى ديگر داستان هاى
مصطفى مستور به چگونگى وارد كردن روحى متافيزيكى است كه در پس اجزا و ميزانسن
داستان هاى كتاب پنهان شده است. او خواسته يا ناخواسته شخصيت هايى را مى سازد
كه به دليل يك نقص، يك ويژگى زيستى و يا دارا بودن مولفه اى خاص، مى توانند اين
ارواح يا قدرت هاى شاعرانه را كشف كنند. او فرم داستان ها را به شكلى طراحى
كرده كه اغلب آنها دربرگيرنده نوعى سكوت هستند و در سايه اين سكوت است كه اين
قشر از آدم هاى او سئوال ها، خاطره ها و يا هذيان هايى را بازگو مى كنند كه
موجب جارى شدن آن ايمان اومانيستى در داستان مى شود. اين ايمان و يا يقين كه با
شاعرانگى زبانى متن هم خويى دارد، مهمترين سازمان فكرى اى است كه مستور درصدد
عينيت بخشيدن به آن است. در عين حال نبايد كتمان كرد كه داستان هاى مستور به
دليل ماجرا محورى شان و اتفاق هاى متعددى كه در آنها مى افتد، داراى جذابيت
قصوى هم هستند. اما اين ماجراها طرح و يا طرح هايى براى رسيدن قهرمان و داستان
مستور به يك نقطه اوج كاملاً آبستره و انتزاعى است. در داستان هاى اين مجموعه
ما با رويارويى جهان و ابزار آن با ذهنيت هايى هستيم كه مدت ها است بايگانى شده
است. اين اتفاق موجب مى شود تا شخصيت هاى مستور در يك «آن خاص» داستانى، متوجه
جزئياتى شوند كه شايد، شايد، تمثيل آن درونياتى باشند كه مدت ها از دفن آنها
مى گذرد... چراغى روشن مى شود و يك شب پره از تاريكى به نور مى آيد، پسرى به
دنبال دليل نقص هاى بدنى مادرزاد برخى انسان ها است، دخترى، پسر نيمه مجنونى را
در ميان پيام هاى اينترنتى پيدا مى كند، عاشقش مى شود و بعد پسر گم مى شود و...
اين روحيه استعارى ظريف خوانش خاصى را مى طلبد، خوانشى كه در آن توجه به جزئيات
و حركت هاى كوچك، ابعاد ديگرى از داستان را مى گشايد. تمام تلاش مصطفى مستور
چهل و دو ساله _ شايد- همين بوده است.