روایت های تازه
کتاب ها
نمایش‌نامه
فیلم‌نامه
شعر
مقاله
سخن‌رانی
گفت‌وگو
نقد آثار
ترجمه
در باره‌ي مصطفی مستور
یادداشت خوانندگان
عکس خانه
در باره‌ي ما
بایگانی روایت هفته

 

 

 

نسل جديد و پرسش‌هاي عميق درباره هستي

 مصطفي مستور / روزنامه قدس / شنبه 30 خرداد 1383


 

اشاره
متولد 1343 اهواز است. فارغ التحصيل رشته مهندسي عمران. او كارشناسي ارشد را در رشته زبان و ادبيات فارسي گرفته است.
آثار «مستور» عبارتند از عشق روي پياده رو (1377)، مباني داستان كوتاه (1379)، رمان «روي ماه خداوند را ببوس» (1379)، مجموعه داستان چند روايت معتبر (1382) و مجموعه داستان من داناي كل هستم (1383).
وي در زمينه ترجمه هم آثار چندي ارائه كرده است كه از آن جمله مي‌توان مجموعه داستان «فاصله» (1380)، «پاكت‌ها» و داستان‌هاي ديگر (1382) نوشته ريموند كارور را نام برد.
وي در اولين دوره جايزه قلم زرين كه از سوي انجمن قلم ايران برگزار شد، به عنوان نويسنده برگزيده، قلم زرين را با خود به اهواز برد، تا هنگامي كه خيلي درگير و دار شغل اصلي‌اش كه مهندسي عمران است گرفتار شد، مجالي هم داشته باشد به دلمشغولي‌هاي اصلي‌اش كه خواندن و نوشتن است بپردازد و چيزهايي را كه خود، آن‌ها را پرسش‌هاي وحشي مي‌خواند بي‌پاسخ نگذارد. با وي گفت‌وگويي داشتيم كه تقديم خوانندگان گرامي مي‌شود.


برخي شما را بيش‌تر از آن كه يك نويسنده باشيد به عنوان يك مترجم مي‌شناسند. خودتان چه برداشتي در اين مورد داريد و با توجه به اين كه عمدتاً آثار ريموند كارور را ترجمه كرده‌ايد، بگوييد چرا كارور را انتخاب كرديد؟

البته من چاپ داستان‌هايم قبل از كارهاي ترجمه‌ام است. علاقه‌مند شدنم به كارور برمي‌گردد به سال هفتادوسه. آن سال اولين بار بود كه اسم اين نويسنده را شنيدم و داستاني از او به نام چند تا جعبه خواندم. داستان به نظرم فوق‌العاده آمد و در واقع اين داستان، هم در ميان آثار كارور و هم در ادبيات داستاني معاصر يك شاهكار و استثناست. بعد به مطالعه ديگر آثار اين نويسنده و در نهايت ترجمه آن‌ها اقدام كردم. چيزي كه در داستان‌هاي او مرا مجذوب خود كرده، اين است كه وي به بررسي شكست آدم‌ها و درماندگي آن‌ها مي‌پردازد. برخلاف همينگوي كه انسان را موجودي نيرومند مي‌داند كه قادر است بر تمام مشكلات فائق آيد، كارور مايل است شكستن آدم‌ها را با دقت مينياتوري ترسيم كند.
برخلاف آثار كارور كه داراي تلخي خاصي هستند در داستان‌هاي شما نوعي اميدبخشي و روشني ديده مي‌شود، آيا همين‌طور است؟
دقيقاً همين طور است اصولاً فضاي داستان‌هاي من و كارور كاملاً متفاوت است. به اين دليل كه كارهاي من عموماً زير بنا و نگاه فلسفي دارند، برخلاف كارور كه نگاهش صرفاً انساني و اجتماعي است. هم‌چنين من كوشيده‌ام داستان‌هايم در كل به نوعي با روشني و اميد تمام شود. حتي حالا كه بعد از مدتي به بعضي از داستان‌هايم كه پايان تلخ دارند مثل داستان «كشتار» در مجموعه «من داناي كل هستم» نگاه مي‌كنم اين براي خود من قدري عجيب و آزاردهنده است.
برخي منتقدان و نويسندگان در مورد «كتاب روي ماه ...» گفته‌اند اين كتاب يك نمونه واقعي از ادبيات ديني است؟
اگر بخواهيم پسوند «ديني» را به ادبيات اضافه كنيم اين كار بايد با احتياط كامل صورت گيرد. زيرا دين جايگاه والايي دارد و از طرفي اين مهم است كه ما از دين چه چيزي را مورد نظر قرار مي‌دهيم. و از ادبيات چه چيزي را، و از تركيب اين دو چه مفهومي را به دست مي‌آوريم. تلقي من از دين در ادبيات ديني گوهر دين است، اگر گوهر دين را ايمان، معنويت و اخلاق بدانيم من سعي كرده‌ام در همه آثارم به نوعي به اين‌ها بپردازم و با اين اوصاف اين كتاب را هم مي‌توان متعلق به حيطه ادبيات ديني دانست.

چه ملاك‌ها و شاخص‌هايي را براي ادبيات ديني بيان مي‌كنيد؟
ما بايد بين آثار ادبي و هنري كه صرفاً تاريخ دين را بيان مي‌كنند با هنر و ادبيات ديني افتراق قايل شويم. صرف حضور حوادث تاريخي، ديني يا اشخاص خاص در يك اثر الزاماً آن را دين نمي‌كند. جوهره ادبيات ديني پرداختن به رابطه شخصيت‌ها با خداوند كه يك امر متعالي است مي‌باشد. اگر پرداختن به اين رابطه در اثري وجود داشته باشد مي‌توان آن را جزو ادبيات ديني محسوب كرد. طرح پرسش‌هاي عميق درباره هستي بر عهده ادبيات است، در حالي كه دين مي‌كوشد به اين پرسش‌ها پاسخ دهد. اگر ادبياتي بتواند اين پرسش‌ها را مطرح كند حتي اگر اين پرسش‌ها در آن اثر پاسخ داده نشود آن را مي‌توان ادبيات ديني تمام نهاد. چون اصولاً ماهيت دين و ادبيات ماهيت‌هاي متفاوتي است.
برخي دليل جهاني نشدن ادبيات معاصر ما را ناشي از فقدان ترجمه‌هاي مناسب دانسته‌اند. از طرفي مي‌دانيم استقبال جهاني از آثار نويسندگاني چون پائولوكوييلو و كاستاندا به دليل وجود رگه‌هايي از عرفان و نگاه شرقي در آثارشان است. شما هم اين را دارند و هم آن را. يعني كتابي مثل روي ماه خداوند را ببوس كه سرشار از فضاي عرفاني و ديني است با نويسنده‌اي كه خود مترجم است. آيا كتاب شما اين شانس را دارد كه در ادبيات جهان جايي باز كند؟
در اين كتاب تم اصلي چيزي است كه تمام افراد بشر با آن درگيرند. مثلاً در اين كتاب جوليا كه آن سوي آب‌هاست همان دغدغه‌اي را دارد كه يونس، قهرمان اصلي داستان در اين سوي كره زمين دارد و آن هم موضوع تنهايي انسان و نياز رجوع كردن به خداوند است، و اين نيازي است كه از بدو خلقت تا اوج پيشرفت تمدن بشري همراه انسان بوده و هستي به تنهايي نتوانسته او را اقناع كند. در سطح وسيع مي‌بينيم ادبيات و فلسفه شرق و حتي غرب سرشار از اين پرسش‌هاي ويران كننده است. من اين پرسش‌ها را به پرسش‌هاي وحشي مي‌نامم كه در هر عصر و سرزميني مي‌توانند وجود داشته باشند و رشد كنند. لذا مي‌توانيم انتظار داشته باشيم اين استقبال صورت گيرد.

در نمايشگاه كتاب امسال شاهد بوديم پنجمين چاپ كتاب «روي ماه ... » در روزهاي اول به سرعت تمام شد. اين توجه و اقبال مخاطبان را ناشي از چه نكته خاصي در اين كتاب ارزيابي مي‌كنيد؟
اين عطش بيانگر احساس نياز جامعه و به خصوص نسل جوان به معنويت است، نسلي كه احساس مي‌كند در دشواري‌هاي زندگي بايد به جايي پناه ببرد. البته اين نياز در همه جوامع وجود دارد و جامعه ما به رغم اين كه يك جامعه معنوي است اما باز هم اين احساس نياز وجود دارد و نسل جديد به ويژه نخبگان آن از اين خلأ رنج مي‌برند. شايد دليل اصلي اين توجه اين باشد كه اين نسل هنوز پاسخ پرسش‌هاي روحي خود را به‌طور كامل نگرفته است.
نظر كساني كه به ظاهر اعتقاد چنداني هم به مسايل ديني نداشتند، درباره كتاب چه بود؟
براي خود من هم جالب بود. مي‌ديدم اين طيف هم با كتاب رابطه خوبي برقرار كرده‌اند و كتاب مورد توجه‌شان واقع شده است.
رمان نو را چه‌گونه مي‌بينيد؟ و به خصوص تأكيد آن بر زبان را چه‌گونه ارزيابي مي‌كنيد؟
نهضت رمان نو ادامه نهضتي است كه فرماليست‌هاي روس تعقيب مي‌كردند و به نظر من آن دوران سپري شده‌اي است. از ويژگي‌هاي مهم هر دو توجه بيش از حد به زبان است تا جايي كه زبان را به عنوان عنصر اساسي داستان آن قدر برجسته مي‌كنند كه ساير عناصر داستان را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. من با اين زبان‌گرايي موافق نيستم و معتقدم زبان هم جزيي از اجزاي داستان است و ترجيح خاصي ندارد. بايد ميان ويژگي‌هاي زباني داستان و آن‌چه قرار است در محتواي داستان عرضه شود تلفيقي ايجاد كرد.

گويا درباره ادبيات داستاني دفاع مقدس انتقاداتي داشته‌ايد؟
شما در نظر بگيريد، وقتي با يك تنديس عظيم روبه‌رو مي‌شويم اگر از خيلي نزديك به آن نگاه كنيم نمي‌توانيم تمامش را ببينيم لذا ناچاريم قدري از آن دور شويم تا بتوانيم تمام شكوه و عظمت آن را توصيف كنيم. در ادبيات دفاع مقدس هم شايد لازم است هنوز زمان بگذرد و قدري فاصله بگيريم تا بتوانيم عظمت آن را بيان كنيم. در ادبيات داستاني دفاع مقدس بايد محدوده موضوعات را وسيع‌تر كنيم و از اغراق نابجا درباره شخصيت‌ها و موضوعات دست برداريم تا بتوانيم به طور شايسته عظمت اين رويداد را ثبت كنيم. اگر دقت كنيم بهترين داستان‌ها درباره جنگ جهاني دوم هم سال‌ها بعد از پايان جنگ نوشته شده‌اند.
عرصه نقد‌نويسي را چه‌گونه مي‌بينيد. مثلاً راجع به نقدي كه خانم اصلان‌پور در سايت لوح بر كتاب «روي ماه ... » نوشتند چه نظري داريد؟
در مجموع بسياري از نقدها علمي نيستند. بسياري درصدد كوبيدن نويسنده يا تحميل كردن نظر خود هستند. در اين مورد من به شدت آزرده شدم. حتي يادداشتي هم براي آن سايت فرستادم كه متأسفانه آن را منعكس نكردند.
نوع نگاه برخي منتقدان طوري است كه به جاي نقد ادبي و علمي داستان به نقد ايدئولوژي نويسنده مي‌پردازند و بعد هم تفسيرهايي از داستان درمي‌آورند كه اصلاً ربطي به آن ندارد.
جالب است بدانيد نقد ديگري هم بر اين كتاب در يكي از روزنامه‌ها چاپ شده بود و آن منتقد ايراد گرفته بود كه چرا شخصيت‌ها در داستان‌هاي مستور گناه نمي‌كنند و قادر به گناه نيستند و ...» همه اين‌ها به نوع نگاه من و تعامل من نويسنده با هستي و ايدئولوژي و ديگر مسايل خصوصي‌ام برمي‌گردد. منتقد حق ندارد اين پرسش را مطرح كند. منتقد چيزي را كه مي‌تواند بپرسد اين است كه آيا نويسنده در پرداخت همين شخصيت‌ها با همين اوصاف موفق بوده يا نه؟
بزرگ‌ترين نويسندگاني كه تاكنون شناخته‌ايد در ميان نويسندگان ايراني و خارجي چه كساني هستند؟

از نويسندگان ايراني اسم نمي‌آورم چون هنوز فضاي جامعه ادبي ما پذيرش آن را ندارد زيرا من در مورد نويسندگان يك‌صد سال اخيرمان انتقادات زيادي دارم و معتقدم بايد مورد نقد جدي قرار گيرند. از ميان نويسندگان خارجي اولين نويسنده‌اي كه انتخاب مي‌كنم سالينجر است.
در داستان‌هاي شما تكرار شدن شخصيت‌ها و فضاهاي يك داستان در داستاني ديگر به چشم مي‌خورد كه البته اين كار را قبلاً در آثار ديگري هم ديده‌ايم. شما از اين كار چه هدفي را دنبال مي‌كنيد و چه ويژگي خاصي براي اين تكنيك خود قايليد؟
اين نكته در داستان‌هاي من وجود دارد و فكر مي‌كنم در حال چيدن پازلي هستم كه چون هنوز تمام نشده به تمام آن اشراف ندارم و نمي‌دانم چيست. من با اين قطعه‌ها مي‌خواهم تصويري بسازم كه تشكيل دهنده نگاه من نسبت به هستي است. اين كار، همان‌طور كه اشاره كرديد تكنيك جديدي نيست، اما در آثار من اين ويژگي را دارد كه شخصيت‌ها حالت شناور پيدا مي‌كنند، گاهي اسامي تغيير مي‌كنند اما خصوصيات، تفكرات و انديشه‌ها تكرار مي‌شوند و مسايل اين شخصيت‌ها با مسايل آدم‌هايي كه در واقعيت زندگي مي‌كنند، هم نزديك و هم دور است.